تبلیغات
شعر و عکس و عکسهای دیدنی , ترسناک , عاشقونه و خنده دار - قصه

قصه

جمعه 13 دی 1387 09:04 ق.ظ

نویسنده : حسین
ارسال شده در: شعر ،

بیا تا مثل قدیم واسه هم قصه بگیم

گم بشیم تو رویاها قصه از غصه بگیم

بیا تا برات بگم قصه ی بره و گرگ

که چه جور آشنا شدن توی این دشت بزرگ

آخر شب بود می دونی بره گرگ و نمی دید

بره از گرگ سیاه حرفهای خوبی شنید

بره ی تنها رو گرگ به یه شهر تازه برد

بره تا رفت تو خیال گرگ پرید و اونو خورد

بره باور نمی کرد گفت شاید خواب می بینه

ولی دید جای دلش خالی بود توی سینه

بیا تا برات بگم تو همون گرگ منی

که با نیرنگ و فریب به سراغم اومدی

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 13 دی 1387 02:34 ق.ظ